ماریجوانا دروازه اعتیاد نیست.

 

تحقیق 12 ساله در دانشگاه پیتزبورگ نشان می دهد ماریجوانا دروازه اعتیاد نیست و منجر به سوء استفاده و اعتیاد به مواد دیگر نمی شود. بعلاوه نتایج این تحقیق تصمیمات و قانون گذاری دولتها در مبارزه با ماریجوانا و تلاشهای پیشگیرانه بر مصرف آن در 70 سال گذشته را  زیر سوال می برد.

 

محققین این دانشگاه 214 پسر را از سن 12 سالگی مورد بررسی قرار دادند که همه آنها نهایتا مواد مجاز یا غیر مجاز مصرف کردند. هنگامی که آنها به سن 22 سالگی رسیدند به سه گروه طبقه بندی شدند: آنهایی که فقط الکل و تنباکو مصرف کرده بودند، آنهایی که با الکل و تنباکو شروع کرده بودند و پس از آن به مصرف ماریجوانا گرایش پیدا کرده بودند، و آنهایی که ماریجوانا را قبل از الکل و تنباکو مصرف کرده بودند.

 

طبق نتایج این تحقیق که در دسامبر 2006 در ژورنال روانپزشکی آمریکا به چاپ رسید، نزدیک به یک چهارم جمعیت تحقیق که در دوره ای هم مواد مجاز و هم مواد غیر مجاز مصرف کرده بودند، الگوی معکوس یعنی مصرف ماریجوانا قبل از الکل و تنباکو را نشان دادند، آنها هیچ احتمال بیشتری برای ایجاد اختلال مصرف مواد نسبت به آنهایی که ترتیب سنتی مصرف تنباکو  و الکل قبل ار مواد غیر مجاز را دنبال کرده بودند، از خود نشان ندادند.

 

دکتر رالف تارتر، استاد علوم دارویی دانشکده داروسازی دانشگاه پیتزبورگ و سردبیر این تحقیق می گوید: "ممکن است توالی دروازه ای رایج ترین الگو باشد ولی مسلما تنها نوع توالی مصرف مواد نیست. در واقع الگوی معکوس نیز بهمان میران در پیش بینی ریسک گسترس اعتیاد به مواد، دقیق است."

 

علاوه بر تعیین اینکه آیا فرضیه دروازه ای پیشگوی بهتری نسبت به نظریه های رقیب است یا نه، محققین بدنبال شناسایی مشخصه هایی بودند که مصرف کنندگان توالی دروازه ای را از آنهایی که الگوی معکوس را دنبال می کنند تفکیک کند. از میان 35 متغیری که آنها آزمودند، فقط 3 تا از آنها فاکتور متمایز کننده بودند: درصد بیشتری از مصرف کنندگان الگوی معکوس در محیطهای فقیر  زندگی کرده بودند، برخورد و آشنائیشان با مواد در محله هایشان بیشتر بود، و بعنوان یک کودک کمتر با والدین خود در تماس بودند.

از همه مهم تر آنکه تمایل به انحراف از رفتارهای مطلوب که می تواند در سنین اولیه کودکی بارز شود، بشدت با مصرف مواد ممنوع در ارتباط بود، حال چه توالی دروازه ای باشد و چه توالی معکوس.

 

با وجود اینکه نظریه دروازه ای ادعا می کند که هر نوع ماده ای با یک سری عوامل ریسک مشخص مربوط است که موجب مصرف مواد بعدی می شود، (مثل منجر شدن مصرف سیگار و الکل به مصرف ماریجوانا) یافته های این تحقیق نشان می دهد  که جنبه های محیطی تاثیر قوی تری بر نوع ماده استفاده شده دارد؛ یعنی اگر برای یک نوجوان دسترسی به ماریجوانا از دسترسی به آبجو آسان تر باشد،  احتمال بسیار بیشتری دارد که او به مصرف ماریجوانا متمایل شود. این شواهد، مدل مسئولیت را تائید می کند. این مدل که جدیدا در حال مطرح شدن است، عنوان می کند که احتمال گذار فرد به مصرف مواد غیر مجاز بواسطه سابقه او در مصرف قبلی یک ماده مشخص تعیین نمی شود بلکه بوسیله گرایشات شخصی و شرایط محیطی تعیین می شود.

 

دکتر تارتر می گوید: "تاکید بر مواد به جای تاکید بر عوامل مهمتری که رفتار فرد را شکل می دهند، تعیین کننده سیاست مواد و برنامه های پیشگیری بوده است. برای اینکه در مبارزه مان بر علیه سوء استفاده از مواد، موثر تر عمل کنیم، ما باید توجه بیشتری به دخالت هایی که در این  مشکل می شود بخصوص مهارتهای تربیتی والدین که رفتار فرزند را شکل می دهد و بهمچنین محیط محله ها و دوستان داشته باشیم."

 

 


 

درباره قارچهای روانگردان

 

دهها گونه قارچ سیلوسیبین (Psilocybin ) یا اصطلاحا قارچ سحر آمیز (Magic Mushroom) وجود دارد که عمدتا به اقسام سیلوسیب، پانائلوس و کوپلاندیا تعلق دارند. تاثیرات خوردن آنها مشابه یک پرواز(Trip ) کوتاه مدت LSD است و تغییرات عمده فیزیکی، بصری و ادراکی را موجب می شود.

 

تقریبا تمام قارچهای حاوی سیلوسیبین، قارچهای کوچک قهوه ای یا زرد رنگ هستند که براحتی می توانند با بسیاری از انواع قارچهای وحشی غیر قابل خوردن و سمی اشتباه گرفته شوند. این مساله شناسایی آنها را مشکل و خطرناک می کند. مشخصه عمده اکثر قارچهای سیلوسیبین( و البته برخی قارچهای سمی) این است که هنگام در دست گرفتن، کبودی آبی رنگی پیدا می کنند.

 

دوز تفریحی مصرف آنها بسته به گونه و قدرت شخصی بین 0.5 تا 5 گرم قارچ خشک شده است که حدودا معادل ده برابر این مقدار از قارچ تازه می شود.

 

عمده تاثیرات قارچها از ترکیبات آلکالوئیدی فعالی که در آنها موجود است، ناشی می شود. رایج ترین این آلکالوئید ها  سیلوسیبین، سیلوسین و تریپتامین های روانگردان دیگر است که ساختاری مشابه سرتونین (Seretonin ) دارند. سرتونین یک تنظیم کننده قدرتمند حال، وضعیت ذهنی و آگاهی است که بطور طبیعی در بدن تولید می شود. سیلوسیبین نسبت به سیلوسین ترکیب پایدارتری است ولی پس از خورده شدن به سیلوسین تجزیه می شود که مسئول تاثیرات توهم زایی است.

 

قارچهای حاوی سیلوسیبین در بسیاری از نقاط جهان بصورت وحشی می رویند. بسیاری از این گونه ها بسادگی قابلیت کشت توسط انسان را دارند. اکثر قارچهای مصرفی برای تفنن، بصورت کاشت شده هستند نه انواعی که بطور وحشی از طبیعت چیده شده باشند.

 

طبق طبقه بندی سال 1971 سازمان ملل متحد، قارچهای سیلوسیبین، مواد فهرست اول (Schedule 1 )  به حساب می آیند. موادی که در فهرست اول طبقه بندی شوند، دارای پتانسیل بالای سوءاستفاده و اعتیاد فرض شده و هیچ اثر درمانی و پزشکیی برای آنها به رسمیت شناخته نمی شود.( این طبقه بندی مورد انتقاد گسترده قرار گرفته است زیرا قارچها مواد سبک با پتانسیل بسیار پائین برای سوء مصرف هستند.) کشورهای متعهد، وظیفه دارند استفاده از این مواد را به تحقیقات علمی و پزشکی تحت شرایط شدیدا مراقبت شده محدود کنند. قوانین ملی اکثر کشور ها با توجه به این فهرست تنظیم شده است؛ در اختیار داشتن و مصرف سیلوسیبین و سیلوسین تحت همه شرایط ممنوع است و مجازاتهای قانونی سنگین به دنبال دارد.

 

تاریخچه: قارچهای سیلوسیب از چندین هزار سال پیش توسط بومیان آمریکای مرکزی و جنوبی برای ارتباطات روحانی، پیش گویی و شفا بخشی استفاده می شده است، بطوریکه آزتک ها به آن قارچ خدا و قارچ عجایب نام داده بودند.. اروپائیان اولین بار در قرن شانزدهم توسط نوشته های یک کشیش اسپانیایی که مصرف آنها را توسط آزتک ها گزارش کرده بود، با آن آشنا شدند.

 

 در سال 1955 واسون اولین فرد غربی بود که بطور جدی در زمینه قارچهای روانگردان به تجربه پرداخت و مقاله ای در باره آن در مجله life به چاپ رسانید. در سال 1956 آلبرت هافمن (مخترع LSD ) سیلوسیبین و سیلوسین را بعنوان ترکیبات موثره قارچها کشف کرد. تیموتی لیری (Timothy Leary ) تحت تاثیر مقاله واسون به مکزیک سفر کرد تا خود، قارچها را تجربه کند و پس از بازگشتش به دانشگاه هاروارد، "پروژه سیلوسیبین هاروارد" را آغاز کرد که به ترویج مطالعه روانی و روحانی سیلوسیبین و دیگر مواد توهم زا می پرداخت. در دهه 70 با توجه پر طرفدار شدن  آن، گونه های مختلفی از این قارچها از آسیا، اروپا و آمریکا جمع آوری شد و کتابهایی راجع به نحوه کاشت انبوه آنها منتشر شد.

 

در دسترس بودن نسبتا آسان قارچ سیلوسیب از انواع وحشی گرفته تا گونه های کشت شده، آن را به یکی از رایج ترین مواد توهم زای مورد استفاده تبدیل کرده است. تاثیرات قارچ بین 30 دقیقه تا 2 ساعت پس از مصرف ظاهر می شود و اثر عمده آن بین 4 تا 6 ساعت باقی می ماند. برای بسیاری افراد، 2 تا 6 ساعت دیگر هم طول می کشد تا کاملا به حالت نرمال باز گردند، ولی تاثیرات در این زمان آن قدر قوی نیست که  جزو یازه پرواز به حساب بیاید.

 

در مراحل آغازین، قارچها معمولا نوعی حالت غیر قابل توضیح مثل اضطراب یا انتظار بوجود می آورند. ممکن است در بدن احساس انرژی کنید و حس کنید که چیزها متفاوت از همیشه هستند. با سنگین شدن تاثیرات، تغییرات ادراکی گسترده ای ممکن است پیش آید؛ تحریک ذهنی، منظر ها احساسات و بینش های جدید، هیجانات متغیر، خنده زیاد، گیجی و احساس سوء ذن. مصرف کنندگان پیشرفته تر ممکن است در مصرف قارچ بدنیال آگاهی روحی یا حس درک جهانی باشند. تصورات با چشمهای بسته تحت تاثیر قارچ های سیلوسیبین بسیار رایج است و در دوزهای بالاتر حتی با چشمهای باز هم تصاویر دیده می شوند.

 

یک تلقی غلط رایج حتی در محیطهای تخصصی این است که اثرات تجربه شده با سیلوسیبین بدلیل طبیعت مسموم کننده آن است در حالیکه انستیتوی ملی ایمنی و سلامت آمریکا، آن را در درجه مسمومیت پائینتری نسبت به آسپرین طبقه بندی کرده است. تجربه قارچها معمولا ماهیتی درونی دارد و همراه با اجزای سمعی و بصری قوی است و تاثیرات ممکن است از نشاط آور تا غم بار متفاوت باشند.بهمچنین ممکن است حتی در دوزهای بالا هم کوچکترین تاثیری احساس نشود. به مانند بسیاری از مواد روانگردان، تاثیرات قارچها غیر قابل پیش بینی و وابسته به فرد مصرف کننده است. قارچها می توانند(با درجه پائینتری نسبت به LSD ) تغییرات قوی و موقتی در تجربه فرد از حیات و واقعیت ایجاد کنند. این می تواند بخصوص در دوزهای بالاتر، تجربه روانگردانی قدرتمندی باشد که بطور قابل توجهی بستگی به تجربیات قبلی، وضعیت فکری و احساسی فرد و محیط اطراف او دارد. رویداد های ناخوشایند جسمی و روانی در روزهای قبل از یک پرواز قارچ، می تواند تبدیل به پریشانی و ضربه روحی جدی در حین پرواز شود. یک محیط آشنا و راحت می تواند اجازه یک تجربه دلپذیر را بدهد در حالیکه یک محیط منفی به احتمال زیاد منجر به یک پرواز بد (Bad Trip ) خواهد شد. مثلا مردم قبیله مازاتک قبل از یک "جستجوی بینش" (تجربه با قارچ) خود را بوسیله خودداری از مصرف گوشت، تخم مرغ، الکل و روابط جنسی بمدت چهار روز پاک و خالص می کنند؛ تجربه همیشه در محیط تاریک و بسته ای انجام می شود که هیچ کس حق ورود و خروج از آن را تا زمان مشخصی ندارد. طرفداران مدرن روانگردانها معمولا از اصطلاح "بار سفر بستن" استفاده می کنند که به معنی وارد کردن اطلاعات به مغز مانند مطالعه یک کتاب فلسفی یا درگیر شدن در یک نوشته یا فیلم تفکر برانگیز در روزهای قبل از یک تجربه است.

 

در سال 2006 دانشگاه جان هاپکینز تحقیق دو سو کور و تصادفیی را در مورد تاثیرات روحانی قارچهای سیلوسیبین انجام داد. این مطالعه شامل 36 فرد تحصیل کرده می شد که هرگز هیچ نوع ماده روانگردانی مصرف نکرده بودند و همه، جهت گیریهای روحانی و مذهبی مشخص داشتند. متوسط سن مصرف شرکت کنندگان 46 سال بود و آنها در بازه های 8 ساعته تحت تاثیر قارچ سیلوسیبین در آزمایشگاه مطالعه می شدند. یک سوم از شرکت کنندگان گزارش دادند که این تجربه، مطلقا مهم ترین تجربه روحانی در کل زندگیشان بوده است. این مطالعه همچنین مشخص کرد که حدود یک سوم از آنها ترس قوی و احساسات ناپایدار پارانویا را در حین آزمایش تجربه کرده بودند. بیش از دو سوم شرکت کنندگان آن را در میان 5 تجربه مهم معنوی سراسر زندگیشان ارزیابی کردند. دو ماه پس از انجام آزمایش، 79 درصد از شرکت کنندگان، افزایش رضایت و بهزیستی در زندگیشان گزارش کردند؛ خانواده، دوستان و اقوامشان نیز این مساله را تایید کردند. ( تحقیقات مشابهی در دهه 70 توسط پروژه سیلوسیبین هاروارد روی اساتید و دانشجویان دانشگاه هاروارد و طلاب مدرسه دینی انجام شده بود که نتایج مشابهی در بر داشت.)

 

قارچها نه از نظر جسمی و نه از لحاظ روانی اعتیاد و وابستگی ایجاد نمی کنند. در واقع معمولا پس از یک تجربه قارچ تا چند وقت فرد اشتیاقی به مصرف دوباره احساس نمی کند. قارچها دوره تحمل (Tolerance ) کوتاهی دارند و استفاده از آنها تا دو روز پس از استفاده اول، منجر به تجربه ای کاهش یافته  و ضعیف می شود. ولی این اثر تحمل در عرض یک هفته از بین می رود.

 

 

تاثیرات: خوشی و بهبود حال -  خنده و سرگیجه – تفکر عمیق فلسفی یا خلاقانه – اعمال و سرگرمیهای معمولی جذابتر بنظر می آیند- حس بینش و فراست – تجربیات روحانی متحول کننده زندگی – حس سنگین حیرت و شگفتی – حس مهمل نمایی هنجارها و تغییر عمیق روان - احساس حساسیت بیشتر – تغییرات کلی در آگاهی – تغییر در ادراک زمان و اتساع زمان – حس کند شدن گذشت زمان – حساسیت بیشتر به نور – الگوهای رنگین کمانی و ستاره ای اطراف نورهای نقطه ای – تصورات با چشمهای بسته (دوز های متوسط به بالا) -  رخوت و خواب آلودگی - اتساع مردمک چشم – حس انرژی یا همهمه در سیستم عصبی یا اندام بیرونی بدن – زنده شدن خاطرات و قابلیت بهبود یافته تمرکز روی آنها- از دست دادن احساس مرز بین خود و جهان اطراف و ایجاد نوعی وحدت جهانی(دوزهای بالا) – حس ارتباط با قدرتهای بالاتر. بطور کالی قارچها اجازه می دهند تا آن تفکراتی که معمولا توسط فیلتر های طبیعی مغز منحرف می شود، تقویت و بزرگنمایی شود و ایده ها و احساساتی که بهمراه چنین تفکراتی جریان می یابند اجازه ظهور پیدا کنند، این می تواند بسته به نوع تفکرات، خوب یا بد به حساب آید.

 

اثرات منفی : احساس ترس شدید – سر درد پس از تمام شدن اثر قارچ – تهوع، نفخ و ناراحتی معده و روده بخصوص هنگامی که قارچ بصورت خام خورده شود(بسیار رایج) – درجات متفاوتی از اضطراب – سرگیجه و آشفتگی – احساس سبکی سر یا غش کردن (در موارد افت فشار خون ) – تسریع یا بر انگیختن بیماریهای موجود یا خفته روانی – مختل کردن حافظه فعال.

 

 

توصیه هایی برای مصرف قارچ:

 

رانندگی نکنید و از ماشین آلات سنگین استفاده نکنید.

استفاده از قارچهای حاوی سیلوسیبین  هنگامی که تحت تاثیر MAOI (موادی که در بعضی داروهای ضد افسردگی وجود دارد) هستید، می تواند اثر قارچ را تشدید کند. قبل از مصرف در مورد آن تحقیق کنید.

افرادی که در میانه تحولات احساسی یا روانی در زندگی روزمره خود هستند باید در مصرف روانگردانها (مثل قارچ) احتیاط کنند چون ممکن است مشکلات بیشتری برایشان بوجود آورد.

افرادی که سابقه خانوادگی اسکیزوفرنی دارند یا در مراحل اولیه بیماری روانی هستند باید شدیدا محتاط باشند چون قارچها مشکلات ذهنی و روانی خفته را بر می انگیرند.

 

 


 

یک ادیسه شاهدانه ای!

 

نوشته دکتر لستر گرینسپون

  

        (( درباره نویسنده:  دکتر لستر گرینسپون عضو بازنشسته هیئت علمی دانشکده پزشکی هاروارد در دپارتمان روانپزشکی است. او مطالعه روی ماریجوانا را در سال 1967 آغاز کرده و تا امروز دو کتاب در مورد آن تالیف کرده است: در سال 1971 کتاب "تجدید نظر در ماریجوانا" از او  توسط انتشارات دانشگاه هاروارد به چاپ رسید و کتاب "ماریجوانا: داروی ممنوعه" را توسط انتشارات دانشگاه ییل در سال 1993 به چاپ رسانده است. کتابهای دیگر او عبارتند از:  " فرهنگ سرعت: استفاده و سوء استفاده از آمفتامینها در امریکا" ، "کوکائین: یک دارو و تکامل اجتماعی آن" ، " تجدید نظر در مواد روانگردان" و "اندیشه های توهم زا". او اکنون 80 سال دارد و همراه با همسر و فرزندان و نوه هایش در امریکا زندگی می کند.))

 

 

هر عصر و دوره ای نادانی و حماقت مخصوص بخود را دارد. اگر چارلز مکی نویسنده اثر کلاسیک قرن نوزدهم، " توهم های مردمی شگفت انگیز و دیوانگی توده ها" اکنون زنده بود، مطمئنا  "ترس از شاهدانه" را یک توهم عمومی همسنگ کشتار جادوگران در روزگاران گذشته می خواند. من باور دارم که اکنون ما در نقطه اوج این فریب مردمی ویژه هستیم که تا امروز باعث دستگیری بیش از 12 میلیون شهروند امریکایی شده است. من همچنین باور دارم که مورخین آینده، این حادثه تاریخی را بعنوان نمونه ای دیگر از دیوانگی توده ها ثبت خواهند کرد. بسیاری از خوانندگان این صفحه خود به این درک رسیده اند ولی برای بعضی از ما، این روشنگری دیرتر از آنچه آرزو داشتیم رخ داده است.

 

در هر زندگیی اتفاقات اساسیی رخ می دهند که خط سیر بنا شده پیشینه فردی یک شخص را تغییر می دهند. برای من  سه تا از چهار مورد این چنینی به ترتیب زمان وقوع، تصمیم برای رفتن به دانشکده پزشکی،  شانس خوبم در ملاقات زنی که همسر آینده ام شد، و هدیه فرزند داشتن بوده است. رویداد چهارم برخورد غیر قابل پیش بینی من با ماریجوانا بود؛ اتفاقی که زندگی مرا به دو دوره تقسیم کرد: دوره قبل از  شاهدانه و دوره پس از آن. دوره شاهدانه ای زندگیم در سال 1967 شروع به آشکار شدن کرد. بعنوان نویسنده ارشد کتابی در مورد اسکیزوفرنی، تا وقتی که نویسندگان دیگر کتاب بخشهای مربوط به خود را به پایان برسانند،حدود دو تا سه ماه وقت نسبتا آزاد پیدا کرده بودم.بخاطر اینکه نگران این بودم که عده زیادی از جوانان "ماده شدیدا خطرناک ماریجوانا!" را مصرف می کردند، تصمیم گرفتم از وقت آزادم برای مطالعه نوشته های پزشکی استفاده کنم تا بتوانم یک مقاله حرفه ای و علمی و بدور از تعصب درباره خطرناک بودن این ماده بنویسم. جوانان اخطار های دولت را نادیده می گرفتند؛ ممکن بود بعضی از آنها به یک بررسی مستند از اطلاعات موجود، توجه کنند. پس شروع به بررسی و تحلیل اصولی نوشته های پزشکی و علمی درباره مسمویت روانی و جسمی ماریجوانا کردم. این مطلب هیچ وقت به ذهن من خطور نکرد که ابعاد دیگری نیز برای کاوش درباره این ماده وجود دارد.

 

در خلال هجوم اولیه ام به این نوشته های علمی، در کمال شگفتی کشف کردم که باید دانسته هایم در مورد شاهدانه را بطور جدی زیر سوال ببرم.  وقتی فهمیدم که آنچه خیال می کردم می دانسته ام عمدتا بر پایه خرافات و افسانه های کهنه و نو بوده است، دریافتم که چقدر آموزشهایم در علم و پزشکی مرا بر علیه این اطلاع رسانی غلط، بی دفاع گذاسته است.  من نه تنها قربانی این سلسله اطلاع رسانی های نادرست شده بودم، بلکه بخاطر پزشک بودن تبدیل به یکی از عوامل این کار اشتباه شده بودم. با این اعتقاد که باید شک خودم را درباره این تلقی جا افتاده درباره ماریجوانا  با دیگران در میان بگذارم، مقاله بلندی نوشتم که در ژورنال بین المللی روانپزشکی به چاپ رسید. نسخه کوتاهتری از این مقاله بعنوان سرمقاله در شماره ماه دسامبر 1969 مجله Scientific American چاپ شد  و مورد استقبال زیادی قرار گرفت. من در این مقاله ها مطرح کردم که آیا هیچ سند علمی یا پزشکیی برای این عقیده رایج که ماریجوانا شدیدا خطرناک است وجود دارد یا نه.

 

یک هفته پس از چاپ مقاله ها رئیس انتشارات هاروارد به دیدار من آمد و به من پیشنهاد داد کتابی در مورد ماریجوانا بنویسم. برای من این پیشنهاد هم جذاب و هم ترسناک بود. موضوع، ارزش مطلبی به بلندی یک کتاب را داشت و من دلیلی پیدا می کردم تا جستجویم را در باره این تلقی غلط  عمیق تر کنم. البته دلیل شخصی دیگری هم داشتم؛  تنها زمینه ای از کار من که پسر 12 ساله ام را به خود جذب کرده بود تحقیق درباره ماریجوانا بود. او که به سختی بیمار بود و امیدی به درمانش نمی رفت از شنیدن اینکه قصد دارم کتابی در مورد ماریجوانا بنویسم بسیار خوشحال می شد.

 

چند هفته بعد فهمیدم که هیئت مدیره اتحادیه انتشارات دانشگاه هاروارد طرح کتاب مرا به دلیل جدال آمیز بودن رد کرده است. تا آن زمان از وجود جنین هیئتی که  باید تمام کتابهای انتشارات را تایید کند اطلاع نداشتم. تصویری از تابلوی "سران اتحادیه پارچه فروشان" اثر رامبراند در نظرم آمد؛ گروهی با ظاهر جدی و موهای بلند که احتیاط و محافظه کاریشان واضح بود. من نا امید شدم ولی از این که طرحم را رد کرده بودند متعجب نشدم. این اولین نمونه مقاومت آکادمیک  در برابر کار من در این زمینه بود. من می توانستم فورا با یک ناشر تجاری قرار داد ببندم که فروش بیشتر کتابهایم را تضمین می کرد ولی معتقد بودم که یک ناشر محافظه کار و رسمی  مثل هاروارد  اعتبار بیشتری را برای چنین کتاب بحث انگیزی به ارمغان می آورد. رئیس انتشارات ترسی به خود راه نداد و معتقد بود که می تواند هیئت را راضی کند تا نظرشان را تغییر دهند. او در این کار موفق هم شد!

 

این پروژه بزرگتر از آن بود که پیش بینی می کردم. فهمیدم که مطالب بیشتری از صرف نوشته های علمی و پزشکی وجود دارد که باید بررسی کنم. مقدار زیادی از این خرافات و افسانه ها و به دنبال آن اطلاع رسانی غلط در مورد این ماده از جنبش ادبی رومانتیک فرانسه سرچشمه می گرفت. من آثار تئوفیل گاتیه، شارل بودلا و دیگر اعضای Le Club des Haschischins  و بهمچنین بایارد تیلور و فیتز هیو لودلو را مطالعه و بررسی کردم. بسیاری از افسانه هایی که درباره شاهدانه توسط دولت آمریکا ترویج می شد در نوشته های این افراد ریشه داشت. مشکل است که تصور کنیم هری انسلینگر اولین امپراطور مواد زمان ما مستقیما با این نویسندگان قرن نوزدهمی آشنا بوده است ولی واضح است که بعضی از توصیفات اغراق آمیزش درباره تجربه شاهدانه، محصول تصورات فوران کننده اش تحت تاثیر مقادیر بسیار زیادی حشیش بوده که حدود یک قرن بعد در "آموزه های هری اسلینگر" انعکاس یافته است.

 

من فهمیده بودم که ماریجوانا به آن معنای معمول و تلقی مبهمی که کلمه اعتیاد ارائه می دهد، معتاد کننده نیست ولی مسلما گرفتار یاد گرفتن در مورد آن شده بودم. من شیفته فهمیدن بیش از پیش این مطلب شده بودم که واقعا چقدر کم درباره این ماده می دانم. بزودی بر من روشن شد که مانند اکثر آمریکائیها تحت شستشوی مغزی قرار گرفته بودم و بخشی از این دیوانگی توده ها شده بودم. هر چه بیشتر در مورد شاهدانه می آموختم بیشتر بنظرم قادر به فراهم آوردن تجربیاتی می بود که ارزش کاوش شخصی را در آینده داشته باشد. در این حین من احساس دریانوردی را داشتم که در اقاینوسی با نقشه غلط در حرکت است؛ در جائیکه دیگران جزیره های خطرناک و بی آب و علف یافته بودند، من هر چه نزدیکتر می شدم سرزمینهایی می دیدم که بطور فزاینده ای جالب و جذاب بودند. هر قدر که منظره این سرزمینها واضح تر می شد وسوسه من برای پیاده شدن در آنها هم بیشتر می شد؛ ولی من بخود یادآوری می کردم که هدف از این سفر تهیه نقشه ای از آبها و زمینهاست نه کاوش سرزمینهای ممنوعه به امید ثروت. بسیار قبل ار آنکه تصمیم بگیرم به این سرزمینها پای بگذارم یعنی یکسال پس از چاپ کتابم، "تجدید نظر در ماریجوانا"  برایم واضح شده بود که ماریجوانا بی ضرر نیست ولی ضرر آن چندان در تاثیر ذاتیش در روانگردانی نیست بلکه در عواقب اجتماعی و فانونی عقاید غلطی است که به آنها چسبیده ایم.

 

پس از انتشار کتاب "تجدید نظر در ماریجوانا" اکثرا ار من درباره تجربه شخصیم با ماریجوانا سوال می کردند. برخی از پرسشگران با شنیدن اینکه من هرگز ماریجوانا مصرف نکرده بودم مشکوک می شدند و می گفتند" تو چگونه در مورد ماریجوانا کتاب نوشته ای در حالیکه خود آن را تجربه نکرده ای؟!" تلقی این بود که عدم تجربه، باعث عدم پذیرش تخصص من در مورد آن می شد. من با حالت تدافعی پاسخ می دادم که من در مورد اسکیزوفرنی هم کتاب نوشته ام ولی هیچ وقت آن را تجربه نکرده ام. چند سال بعد متوجه شدم که این انتقاد در مورد نداشتن تجربه شخصی با ماریجوانا درست  بوده است. بخصوص در آخرین مراحل تحقیقات و نوشتن با فکر امتحان کردن ماریجوانا کلنجار می رفتم ولی نه بخاطر اینکه فکر می کردم در مسیر نوشتن کتابم کمک خواهد کرد بلکه بخاطر اینکه تجربه بسیار جذاب و جالبی بنظر می رسید. با این حال در برابر آن مقاومت کردم و بر علیهش تصمیم گرفتم چون می ترسیدم هدف من در ارائه یک اثر کاملا بی طرفانه و علمی را به خطر اندازد.

 

من دلیل دیگری هم برای بتاخیر انداختن تجربه ماریجوانا داشتم؛ اگر کتابم موفق می شد، انتظار داشتم که بعنوان شاهد متخصص به کمیته های قانون گذاری و دادگاهها احظار شوم. من بدرستی پیش بینی کردم که بعضی از بازجویانم  از من درباره سابقه مصرف ماریجوانا توسط خودم خواهند پرسید و می خواستم بتوانم آن را انکار کنم تا بتوانم حداقل ظاهرا بی طرفی را حفظ کنم. در آغاز اعتقاد به ناعادلانه بودن این سوال نداشتم. این سوال برایم با بقیه سوالات درباره اعتبار نامه هایم متفاوت نبود. ولی بزودی فهمیدم که این سوال همیشه توسط قانون گذار، وکیل، قاضی یا فردی از رسانه ها مطرح می شد که  شدیدا در مورد هر نظری که ماریجوانا را کم ضرر تر از آن چیزی که او باور داشت اعلام کند، از خود خصومت نشان می داد. بیش از پیش متقاعد شدم که این سوال با نیت آموختن درباره دانسته های من در مورد ماریجوانا مطرح نمی شد بلکه پرسشگر آرزو داشت من خود را مصرف کننده ماریجوانا معرفی کنم تا او بتواند شهادتم را بی اعتبار اعلام کند! حدود یک سال پس از چاپ کتابم، وقتی در یک کمیته قانون گذار مشغول ارائه شهادت بودم یک سناتور که قبلا خصومت خود را در پرسشهای قبلیش نشان داده بود گفت " دکتر، آیا شما تا بحال ماریجوانا مصرف کرده اید؟". من پاسخ دادم "سناتور، در صورتیکه شما ابتدا به من بگوئید که اگر پاسخ مثبت بدهم شما مرا شاهد معتبر تر یا بی اعتبار تری تلقی خواهید کرد، خوشحال خواهم شد که جواب پرسش شما را بدهم." سناتور که بوضوح از پاسخ من ناراحت شده بود گفت که من گستاخ هستم و اتاق شنود را ترک کرد. در این لحظه من دانستم که زمان تجربه فرا رسیده است.

 

چند روز بعد من و بتسی (همسرم) به مهمانیی در کمبریج رفتیم که می دانستیم بعضی از مهمانانش ماریجوانا مصرف می کنند. از وقتی که بررسی کتاب من در صفحه اول "بررسی کتاب" نیویورک تایمز به چاپ رسیده بود، مردم همه جا به ما ماریجوانا تعارف می کردند و ما مودبانه و عذرخواهانه آن را رد می کردیم. آن مهمانان که قبلا برخورد قاطعانه و ممسکانه ما را دیده بودند از تصمیم ما در پیوستن به آنها متعجب شدند. ما همانگونه که افراد بی تجربه در مورد شاهدانه محتاطانه برخورد می کنند، بهنگام اولین کام ماریجوانا محتاط بودیم.کمی بعد اولین و تنها تجربه ناخوشایند ماریجوانا در زندگیم آغاز شد. یک سیگاری (Joint)  روشن در میان جمع کوچکمان چرخانده می شد و ما به آن پکهای عمیق می زدیم و نفسمان را چند ثانیه ای حبس می کردیم. دیگران یکی یکی اعلام کردند که به اندازه کافی کشیده اند و سیگاری را به نفرات دیگر می دادند؛ آنها نشئه (high) بودند یا حداقل وانمود می کردند که هستند.  من از بتسی پرسیدم: "تو چیزی احساس می کنی؟"  

- "هیچ جیز"

- "من هم همینطور"

ما ناامید شده بودیم. ما سالها منتظر این تجربه بودیم. من  از این تجربه انتظار بالایی پیدا کرده بودم، انتظار امکانات جادویی این وضعیت دگرگون شده اگاهی را می کشیدیم و حالا به  هیچ رسیدیم. از خودم پرسیدم آیا این همه اش بود؟ آیا پذیرش من نسبت به ادعاهای مدافعین شاهدانه همانقدر خام بود که عقاید اولیه ام تحت تاثیر تبلیغات دروغین بر ضدش؟ آیا این ممکن است که تمام چیزهایی که در طی سه سال تحقیق سخت، بدانها دست یافته بودم فقط برای تاب دادن پاندول ساده لوحیم از یک افراط به افراطی دیگر باشد؟ بزودی نا امیدیم جای خود را به یک بی قراری آشکار داد. آیا ممکن است که تمام این زمان را صرف تحقیق چیزی کرده باشم که برای بعضی از مردم یک دارونمای بسیار مجاب کننده است؟ آیا نویسنده کتابی که اصل اولیه آن موثر بودن ماریجوانا است یک فریبکار انگاشته نمی شود؟ من سعی کردم به خودم قوت قلب دهم؛ به خود یادآوری کردم که از اینها گذشته خودم با دقت یه خوانندگانم توضیح داده بودم که بسیاری از افراد در اولین بار مصرف ماریجوانا نشئه نمی شوند.

 

در آن زمان  باور داشتم که بی قراری آن شب بخاطر از دست دادن شتابزده اعتماد به نفسم در مورد فهم جدیدم از شاهدانه است؛ عقیده تزلزل ناپذیری که بعد از سه سال کار سخت بدست آمده بود، سوء تفاهمی بیش نبود و عده زیادی از مردم را هم گمراه کرده بود. مسلما این دلیل خوبی برای اضطراب و بی قراری آن شب بود. مدتها بعد پس از اینکه تجربه های زیادی در حین "تفکر بهنگام نشئگی" آموختم به این نتیجه رسیدم که توضیح من برای دلیل اضطرابم درست نبوده و ممکن است در همان شب اول نیز نشئه شده باشم؛ یک نشئه اضطرابی، نه از نوعی که من انتظارش را داشتم. این مسلما غیر ممکن نبود؛ درصد کمی از افرادی که برای اولین بار ماریجوانا مصرف می کنند درجه ای از اضطراب و بی قراری را تجربه می کنند.حتی عده کمی از افراد همیشه بهنگام مصرف ماریجوانا مضطرب می شوند. در میان راستافاری های جامائیکا چنین افرادی به چشم تحقیر نگاه می شوند ولی عذرشان با بیان این جمله پذیرفته می شود:" طرف، مغز مناسبی برای حشیش ندارد!"

 

من چنین مشکلی نداشتم. هفته بعد ما برای بار دوم ماریجوانا کشیدیم و دوباره نه من و نه بتسی هیچ تغییر در وضعیت اگاهیمان که نشانگر نشئه شدن باشد ندیدیم. خوشبختانه این بار من ذره ای اضطراب نداشتم ، فقط دوباره نا امید شده بودم.

 بالاخره در تلاش سوممان موفق شدیم به نشئه وعده داده شده برسیم. آگاهیمان کم کم از آستانه طبیعی خارج شد. چند دقیقه پس از مصرف ماریجوانا اولین چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد موسیقی بود؛ آلبوم "Sgt. Pepper's Lonely Hearts Club Band." (اثر گروه بیتلز) در حال پخش بود.این موسیقی برای من نا آشنا نیست چون یکی از آلیومهای مورد علاقه فرزندانم است. خانه ما همیشه پر از صدای Beatles ، Grateful Dead و دیگر گروههای محبوب راک آن زمان بود. بچه ها همیشه به من اصرار می کردند تا از جو موسیقی کلاسیک بیرون آیم و مقداری هم به راک گوش کنم. گوش نکردن به راک برای من که فرزندانی در حال بزرگ شدن داشتم غیر ممکن بود ولی در عین حال برای من و بسیاری دیگر از پدر و مادر های نسل من ممکن بود که آن را نشنوند. آن شب من موسیقی را شنیدم. برای من این یک انفجار ریتمیک بود؛ یک تجربه شیفته کننده جدید موسیقایی. این باز شدن یک افق جدید موسیقی در برابر چشمان من بود که با کمک پسرانم تا به امروز کاوش در آن را دنبال کرده ام. یکسال بعد من بر سر میز شام این اتفاق را با جان لنون (رهبر گروه بیتلز) و همسرش یوکو در میان گذاشتم. (من قرار بود فردای آن روز بعنوان شاهد متخصص در جلسه ای که دادستان کل جان میشل برای بیرون بردن آنها از کشور بخاطر جرائم ماریجوانایی پس از درگیریشان در فعالیتهای ضد جنگ ویتنام تشکیل داده بود، حاضر شوم). من با جان درباره این تجربه صحبت کردم و اینکه چگونه شاهدانه برایم این امر را ممکن کرده بود که موسیقی او را برای اولین بار همانگونه که آلن گینزبرگ  Cézanne را پس از مصرف عامدانه ماریجوانا در موزه هنرهای مدرن دیده بود،  بشنوم. جان لنون فورا پاسخ داد که من فقط بخش کوچکی از چیزی را که ماریجوانا می تواند برای موسیقی انجام دهد تجربه کرده ام. و اینکه او معتقد بود ماریجوانا می تواند برای آهنگسازی و ساخت موسیقی نیز به اندازه شنیدن آن مفید باشد.

 

خاطره دیگری که از آن شب بیاد می آورم، آن است که من و بتسی بهمراه یک زوج دیگر در آشپزخانه ایستاده بودیم و به طور شراکتی تکه هایی از شیرینی ناپلئونی می خوردیم. در همان حین که مواظب بودم با هر گازی که می زنم کرم لابلای  لایه های شیرینی که در حرکت بود بر زمین نچکد، نشاط و شعف زیادی وجودم را فرا گرفته بود. این مسلما شیوه آشوب گرانه ای برای شراکت در یک شیرینی ناپلئونی بود! ولی بیاد ماندنی ترین بخش تجربه آشپزخانه طعم شیرینی بود؛ هیچکدام از ما در تمام طول زندگیمان چنین ناپلئونی خوشمزه ای نخورده بودیم. همسرم از دوستش پرسید که این شیرینی را از کجا خریده و با پاسخ او گفت که قبلا از آن جا خرید کرده و هیچ وقت شیرینیهایشان چنین مزه عالیی نمی دهد! کم کم داشتم متوجه می شدم که اتفاق غیر معمولی روی داده. آیا ممکن بود که ما در حال تجربه کردن اولین نشئگی ماریجوانایمان باشیم؟

 

ما با احتیاط به سمت خانه رانندگی کردیم. در واقع یکی از مشاهداتی که در راه خانه کردم این بود که چقدر راحت و خونسرد بودم. من که همیشه از روی عادت اهل سبقت گرفتن و رفتن به خط سرعت بودم حالا خط سمت راست بزرگراه را انتخاب کرده بودم و ماشینهای دیگر با سرعت از سمت چپم عبور می کردند. بنظر زمان بسیار طولانیی سپری شد تا ما به منزل رسیدیم. نه اینکه عجله ای داشته باشیم؛ سواری بسیار لذت بخش بود. زمان در فاصله رسیدنمان به خانه و رفتن به رختخواب، حتی کند تر می گذشت. وقتی که به رختخواب رفتیم مطمئن بودیم که بالاخره نشئگی ماریجوانا را تجربه کرده ایم. و این شروعی بود بر وجه تجربی دوران شاهدانه ای زندگیم. که دانش مرا در رابطه با کاربردهای زیاد این ماده جالب توجه گسترش داد.

 

من در سال 1972 که اولین تجربه نشئگی ماریجوانا را انجام دادم، 44 ساله بودم. از آن زمان مصرف ماریجوانا را تا به امروز ادامه داده ام، چون آن را بسیار مفید و بی خطر یافته ام. من آن را بعنوان یک ماده تفریحی و همچنین بعنوان یک دارو و یک بهبود دهنده بعضی از ظرفیتها استفاده کرده ام. تقریبا همه افراد درباره کاربرد آن بعنوان یک ماده تفننی می دانند، اخیرا عده فزاینده ای از افراد با کاربرد پزشکی آن آشنا شده اند، ولی فقط مصرف کنندگان با تجربه شاهدانه قدر بعضی از راههای دیگری را که ماریجوانا می تواند در آنها مفید باشد، می دانند. ماریجوانا برای من آنقدر مفید بوده که در حیرتم اگر در سن پایینتری مصرف آن را آغاز کرده بودم چقدر متفاوت می بود. چون آنقدر در رسیدن به تصمیمات و ادراکات مهم زندگیم موثر بوده که فکر وسوسه کننده ای را در وجود من بیدار می کند که ممکن است می توانست در جلوگیری از بعضی از تصمیمات اشتباه دوران قبل از شاهدانه زندگیم کمک کند. در واقع حالا هر مشکل  یا تصمیم مهمی که پیش رویم قرار می گیرد خود را از تفکر در دو حالت طبیعی و نشئه برخوردار می کنم!

 

من نمی توانم حق مطلب  را درباره  دامنه و وسعت مسائلی  که به کمک ماریجوانا می توانم درک کنم و بدانها بیندیشم و دید جدید در موردشان کسب کنم ، ادا کنم. ولی مایلم بعضی از نمونه های نه چندان شخصی را با شما در میان گذارم. بعنوان مثال بگذارید در مورد بدترین تصمیم دوران کاریم با شما سخن بگویم؛ تصمیمم برای رفتن به انستیتوی روانکاوی بوستون برای کاراموزی در روانکاوی. من این دوره بسیار زمان بر و پرخرج را در سال 1960 آغاز کردم و هفت سال بعد آن را به پایان بردم.با وجود اینکه در طی دوران کاراموزی شک هایی در مورد برخی از وجوه تئوری روانکاوی برایم بوجود آمده بود، آنقدر کافی نبود تا اشتیاقم را در زمینه درمان بیماران با روانکاوی که در سال 1967 شروع کردم، فرو بنشاند. تا اواسط دهه 70 طول کشید تا شک فزاینده ام در مورد موثر بودن درمانی روانکاوی، ناخوشایند شود. این ناراحتی بوسیله شاهدانه تشدید شد. در آن بعد از ظهر هایی که من ماریجوانا می کشم، علاوه بر چیزهای دیگر مرا به بررسی ایده های قابل توجه  و رویدادها و برخوردهای طول روز جذب می کند؛ کارم با بیماران همیشه جزو این مسائل است.این "تحلیل شاهدانه ای روز" همیشه خود-نقادانه و معمولا ناخوشایند است، پس پارامترهایی که این نقد در آنها رخ می دهد به طرز غیر قابل توضیحی بزرگ نمایی می شوند.بیماران روان درمانی من، بیمارانی که روبروی من می نشینند و ارتباط دیداری مستقیم و مبادله کلامی آزاد برقرار می کنند، همیشه آماده اند تا پیشرفت بهتری نسبت به بیماران روانکاویم برقرار کنند. من عموما از کارم با گروه اول راضی بودم و معمولا ابتدا بی صبر و سپس ناراحت از عدم پیشرفت بیماران روی کاناپه گروه دوم. شکی نیست که این اثر فزاینده آن جلسات خود- نقادی در حالت نشئگی بود که بالاخره در سال 1980 مرا به گرفتن این تصمیم  وادار کرد که دیگر، بیماران روانکاوی را نپذیرم. تصمیم متعاقب آن یعنی استعفا از انستیتوی روانکاوی بوستون بسیار مشکل بود؛ این مانند طلاق گرفتن پس از بیش از یک دهه ازدواج و زندگی مشترک بود. ولی من شکی ندارم که این تنها راه برخورد با ناراحتی فزاینده و تصحیح چیزی بود که اکنون بوضوح بصورت یک اشتباه می دیدم. من به شاهدانه برای کمکی که برای دستیابی به روشنی لازم در رسیدن به این تصمیم مشکل به من کرد، مدیونم.

 

شاهدانه همچنین می تواند بعنوان عامل تسریع دهنده ای برای زایش ایده های نو استفاده شود. مصرف کنندگان با تجربه شاهدانه می دانند که تحت تاثیر آن، ایده های جدید بسیار راحتتر از شرایط طبیعی جریان پیدا می کنند.آنها همچنین درک می کنند که بعضی از این ایده ها خوب و بعضی دیگر بد هستند؛ مرتب کردن آنها باید در حال طبیعی انجام شود. بدون وجود یک برنامه کار، ایده ها بصورت تصادفی یا بصورت دور یا نزدیک به موضوع مکالمه، مطالعه یا تجربیات دریافتی، تولید می شوند. گاهی اوقات ارزشمند است که در حین تلاش برای حل یک مشکل مشخص در حالت نشئگی نیز تفکر صورت بگیرد. موردی به یادم می آید؛ در سال 1980 در خلال تصدی گریم به عنوان رئیس کمیته برنامه علمی انجمن روانپزشکی آمریکا (APA ) من کتاب بررسی سالانه روانپزشکی، را  اختراع و سه شماره از آن را ویرایش کردم؛ کتاب بزرگی که هنوز هم تا سال 2006 توسط APA  منتشر می شود. رئیس زیر دپارتمان روانپزشکی که نگران درآمد سالانه انتشارات بود، از من خواست که فکرم را بکار اندازم و ایده ای برای تامین بودجه رو به کاهش دپارتمان روانپزشکی هاروارد ارائه دهم. من که درخواست او را جدی گرفته بودم، آن شب را فقط به منظور تلاش برای یافتن ایده های مرتبط با این مساله به کشیدن ماریجوانا پرداختم. چند روز یعد در دفتر رئیس دانشکده موافقت شد که ایده من دنبال شود؛ چاپ نوشته ماهانه ای در مورد سلامت روانی. اولین شماره ماهنامه سلامت روانی هاروارد در ژوئیه سال 1984 منتشر شد و بزودی موفقیت قابل توجهی بعنوان یک نشریه سلامت روانی معتبر کسب کرد و منبع درآمد ثابتی برای دپارتمان روانپزشکی دانشگاه هاروارد شد. آیا چنین ایده ای ممکن بود در شرایط طبیعی به این آسانی به فکر من خطور کند؟ شاید.

 

با وجود مجادله بی پایان در مورد شاهدانه در سه دهه گذشته در این کشور (آمریکا)، سخن بسیار کمی در رابطه با کاربردهای فراوان آن گفته یا نوشته شده است. بودجه، تحقیقات، نوشته ها، فعالیتهای سیاسی و قانون گذاری بسیار زیادی که روی آن انجام شده، همیشه حول سوال زیان آوری آن دور زده است. این مناظره 65 ساله که تازه اخیرا بحث فایده و بی خطری ماریجوانا بعنوان دارو در آن وارد شده، هیچ وقت به کاربردهای غیر دارویی شاهدانه توجه نکرده است. همیشه محدود به این سوال بوده است که چقدر زیان آور است و یک جامعه چگونه باید ضرری را که به آن منتسب است خنثی کند. مطابق برآورد ها حدود 76 میلیون آمریکایی از شاهدانه استفاده کرده اند و بیش از 10 میلیون تن از آنها بطور منظم آن را مصرف می کنند. آنها این ماده را با وجود مواجه بودن با خطراتی از رسوایی و ننگ گرفته تا زندانی شدن مصرف می کنند. از زمانی که من مطالعاتم را روی ماریجوانا آغاز کردم تا به امروز 12 میلیون آمریکایی با جرمهای مرتبط با ماریجوانا بازداشت شده اند. در سال 2000 بیش از 735 هزار نفر با جرایم ماریجوانا دستگیر شده اند که جرم 88 درصد آنها فقط در اختیار داشتن آن بوده است. چون دولت برای جرایم در ارتباط با مواد، اجازه ضبط  دارایی ها را صادر می کند، بسیاری از این افراد دارایی های ارزشمند خود از اتومبیل گرفته تا خانه شان را از دست داده اند. اکثر آنها مجبورند مخارج سنگین دفاع قانونی از خود را تحمل کنند و یا به زندان بروند. اگر بپذیریم که مصرف مواد توسط آنها بدلیل دیوانگی غیر قابل کنترلشان نبوده است، باید نتیجه بگیریم که در این تجربه چیزی جذاب و مفید را می یابند. ولی همچنان کاوش بسیار کمی در رابطه با این کاربردها غیر از جنبه داروئیشان  انجام گرفته است. حتی در این مورد هم مقامات رسمی دولتی از روی ترسشان این بحث را ساکت می کنند؛ همانگونه که رئیس سازمان خدمات درمانی عمومی در سال 1992 بیان کرد: "اگر مشاهده شود که خدمات درمانی عمومی برای درمان به مردم ماریجوانا می دهد، این تصور در جامعه بوجود خواهد آمد که شاهدانه نمی تواند چیز خیلی بدی باشد... این پیام بدی است!" دولت تا همین جند وقت پیش از به رسمیت شناختن هرگونه ارزشی حتی ارزش دارویی برای ماریجوانا سر بار می زد. ولی میلیونها شهروند خودشان از راه تجربه شخصی کشف کرده اند که کاربردهای فراوان و بسیار متنوعی دارد که برایشان ارزشمند است و اینکه مضرات آن برای سلامتیشان بسیار کم است.

 

جمعیت بزرگ مصرف کنندگان ماریجوانا یک خرده فرهنگ است. خرده فرهنگی که از دهه 1960 در این کشور وجود داشته است. سه دهه پیش این یک فرهنگ باز، با صدا، فعال و مفصل در داخل و خارج از محیط دانشگاهی بود. اکنون آنها خاموش و پنهان هستند زیرا اکثر مصرف کنندگان، آگاهانه نمی خواهند ایستادگی کنند و نظر خود را در اجتماع بیان کنند. آنها چیزهای دیگری فراتر از قانون برای ترسیدن دارند. تست ادرار اکنون یکی از حقایق زندگی در آمریکای سرمایه داری است؛ یک نتیجه تست مثبت در بهترین حالت حداقل منجر به فرستاده شدن به یک برنامه ترک اعتیاد می شود  و در حالت وخیم تر ، منجر به از دست دادن شغل، نابودی آینده شغلی و زندانی شدن می شود. مصرف کنندگان بسیار در مورد این میدان مین، اندیشناکند و بسیاری از آنها راههایی برای فرار از آن می یابند. فراگیرتر و از جهتی ویرانگرتر از آن، بدنام سازی وابسته به مصرف شاهدانه است. جوانان معمولا بخصوص در میان دوستانشان کمتر این را تجربه می کنند ولی وقتی بزرگتر می شوند و به موقعیتهای مسئولانه تر و نمایان تری منتقل می شوند، بسیار تدافعی تر عمل می کنند. بسیاری بدرستی معتقدند که همکارانشان اگر بدانند، به آنها به چشم یک منحرف نگاه خواهند کرد. این بدنام سازی بوسیله رسانه ها برانگیخته و تشویق می شود. رسانه ها کلیشه ای از مصرف کننده ماریجوانا ساخته اند؛ جوانانی با موهای بلند ژولیده  و لباسهای شلخته و نامرتب که بی اعتبار و مایه رسوائی، بی مسئولیت و الکی خوشند و فقط از ماریجوانا برای خوش گذراندن و بزم آرایی استفاده می کنند. یک دلیل برای این مقاومت شدید در برابر ماریجوانا ترس از این است که طبقه متوسط جامعه به فرهنگ استفاده از ماریجوانا آلوده شود.

 

این قابل انکار نیست که بسیاری، بخصوص جوانان از ماریجوانا مانند آبجو بیشتر برای تفریح و به بطالت گذراندن اوقات استفاده می کنند. و اکثر غیر استفاده کنندگان، قبل از اینکه از ارزش دارویی آن اگاه شوند، اعتقاد دارند که محدوده فایده ماریجوانا همان تفریح و وقت تلف کردن است. این کلیشه بسیار قوی است و واکنشهایی از تعجب گرفته تا خشم و غضب در انتظار کسی است که برای این ماده خوشگذرانی، فایده پزشکی یا هر فایده دیگری را مطرح کند. کسانی که ادعایی در مورد مفید بودن آن مطرح کنند در خطر مسخره شدن بعنوان یک هیپی وامانده قرار می گیرند. تحت چنین شرایطی عجیب نیست که اکثر مصرف کنندگان شاهدانه، پشت دربهای بسته به تنهایی یا همراه دیگرانی که در ارزش آن هم عقیده اند، این کار را انجام می دهند.

 

این تاسف آور است که کسانی که از تجربه شخصیشان در مورد فواید آن آگاهند، در مورد ابراز عمومی آن بی میلند. من معتقدم اگر اشخاص در تجارت، محیطهای دانشگاهی و تخصصی بعنوان مصرف کننده ماریجوانا شناخته شوند، برای کشور بسیار مفید خواهد بود. دولت قادر بوده است سیاستهای آزار و اذیت و تعقیب قانونیش را دنبال کند زیرا این عقیده غلط در همه جا رایج است که مصرف کنندگان ماریجوانا یا بی مسئولیتند، یا افرادی در حاشیه اجتماعند و یا نوجوانانی هستند که تجربه می کنند و از تجربه خود درس می گیرند و دیگر به سراغ هیچ موادی نمی روند. این دروغ متاسفانه هنگامی همیشگی می شود که افراد آگاه ساکت می مانند. اکنون زمان آن است که به حقیقت اجازه بروز داده شود. هنگامی که افراد بسیار موفق و شایسته ای که ماریجوانا مصرف می کنند، در جامعه مطرح شوند کمک زیادی به کاهش هراس از شاهدانه خواهد شد.

 

افراد سرشناس کمی بعنوان مصرف کنندگان ماریجوانا شناسایی شده اند. معدودی از سیاستمداران بوسیله دشمنانشان افشا شده اند و برخی از انتصاب های سیاسی نیز بخاطر سابقه مصرف ماریجوانا لغو شده اند. گاهی اوقات، یک هنرپیشه یا موسیقی دان یا ورزشکار حرفه ای به جرم در اختیار داشتن ماریجوانا دستگیر می شود. جدا از بعضی موسیقی دانان پرطرفدار و برخی از جنبشهای شایان ذکر هیپی، افراد کمی در حضور عموم به مصرف ماریجوانا اذعان کرده اند.  به استثنای یک دانشمند، فیزیکدان مشهور فرانک فینمان ، دیگر دانشگاهیان در این مورد بسیار محتاطانه رفتار کرده اند. فینمان با اعتراف شجاعانه به مصرف مداوم ماریجوانا، از ستایش و احترام بسیاری و خصومت بقیه برخوردار شد. ترس از فاش شدن مسلما بی پایه و اساس نیست. تا زمانی که تفکر کلیشه ای حاضر در مورد مصرف ماریجوانا و تاثیراتش غالب است، هر شخصی که خود را معرفی کند در معرض خطر جدی گرفته نشدن از آن پس خواهد بود. این عقیده وجود دارد که مصرف کنندگان ماریجوانا نمی توانند بالغ، جدی، مسئول و معتبر باشند. ولی فقط آنهایی که واقعاً شاهدانه مصرف کرده اند می توانند به ما آموزش دهند که چقدر سودمند است.

 

در زمانی نه چندان دور همه فکر می کردند استفاده از ماریجوانا فقط تفننی است. اکنون هزاران بیمار از داروهای بر پایه شاهدانه استفاده می کنند. همچنان که تعداد این بیماران رو به فزونی می گذارد، تعداد افراد دیگری هم که در حال مشاهده بی خطر بودن این ماده هستند بیشتر می شود. در حال حاضر 74 درصد آمریکائیها عقیده دارند شاهدانه باید بعنوان یک دارو در دسترس بیماران قرار بگیرد، در حالیکه در سال 1971 عده بسیار کمی چنین عقیده ای داشتند. هم اکنون این نظر کلی وجود دارد که کاربرد های ماریجوانا به دو بخش تفریحی و پزشکی تقسیم بندی می شود.  ولی در واقع بسیاری از کاربرد های آن در هیچ یک از این دو بخش جای نمی گیرند و نیاز به یک بخش سوم احساس می شود؛ بخشی که بسیار متنوع است و در نتیجه طبقه بندی آن بسیار سخت است. این بخش می تواند شامل کاربرد های مختلف و ناجور باشد که تعداد کمی از نمونه های آن تشدید لذت در مجموعه ای از فعالیتها از تغذیه گرفته تا اعمال جنسی، توانایی افزوده در گوش سپردن به موسیقی و مشاهده آثار هنری، و راههایی که از آنها ایده های نو، نگرش درونی و خلاقیت را تسریع می کند، است. گذشته از این در مرز مبهم بین استفاده دارویی و تفریحی نیز اشتراکاتی وجود دارد. با این حال برترین کاربردها در گروه سوم جای می گیرد که من مایلم آن را " بالا بردن " بنامم؛ این گروه از کاربردهاست که عموما کمترین درک یا ستایش را از سوی غیر مصرف کنندگان بدنبال دارد. حالتی دیگری نیز وجود دارد که در آن بعضی از مصرف کنندگان نیز خود از برخی از این کاربردها آگاه نیستند.

 

یکی از بخشهای کاربرد شاهدانه که ما مورد مطالعه قرار داده ایم فایده آن به عنوان یک دارو است.  چون در حال حاضر نوشته های اصولی بالینی در باب استفاده های دارویی شاهدانه موجود نیست، جیمز باکالار و من از بیمارانمان خواستیم حاصل تجربیاتشان با شاهدانه به عنوان دارو را در اختیار ما بگذارند که در کتاب "ماریجوانا: داروی ممنوعه" به چاپ رسیده است. ما این مشاهدات وقایع نگارانه بیماران را به تجربیات بالینی خود و مطالبی که از نوشته های پزشکی جمع آوری کرده بودیم، ضمیمه کردیم. شواهد وقایع نگارانه به اندازه مطالعات کنترل شده دو سو کور (Double Blind ) مجاب کننده نیستند؛ روش مطمئن تری که برخورد رایج پزشکی مدرن با بی خطری و موثر بودن درمانها ست. همچنان که نتایج چنین مطالعاتی در دسترس قرار می گیرند ممکن است ما وادار شویم  در تخمین خود از میزان تاثیر دارویی شاهدانه تجدید نظر کنیم. با این حال، فعلا بسیار مشکل است که تصور کنیم مطالعات آینده کاهش زیادی نسبت به این درک تجربی بالینی نشان دهد که شاهدانه، دارویی بسیار چند بعدی و متنوع با درجه مسمومیت نسبتا پائین است.

 

در این خلال، من و همسرم کم کم این شانس را پیدا می کنیم که بعد دیگری از ارزشهای شاهدانه را کاوش کنیم؛ ما در حال کشف فایده آن در امر تلفیق با روند پیر شدن شامل سازش با درد های اجتناب ناپذیر فیزیکی و احساسی، کمبود ها و فقدان ها هستیم. شاهدانه همچنین ستایش ما را از زمانی که در اختیار داریم افزایش می دهد تا حالا ما که هر دو بازنشسته هستیم از بودن با فرزندان، نوه ها و دوستانمان، موسیقی، ادبیات، سفر و پیاده رویهای روزانه مان در جنگل نیو انگلند لذت بیشتری ببریم. --

تجربیات ماریجوانا: مقدمه

بیش از 70 میلیون نفر در امریکا از ماریجوانا استفاده می کنند و بیش از 10 میلیون نفر از آنها بطور منظم این کار را انجام می دهند. مردم آنگونه که تبلیغات نشان می دهد ماریجوانا را بخاطر اعتیاد یا وابستگی غیر قابل کنترلشان مصرف نمی کنند، بلکه آنها ارزش آن را از طریق تجربه خودشان فهمیده اند. با این حال تقریبا همه تحقیقات، نوشته ها، فعالیتهای سیاسی و قوانینی که به ماریجوانا مربوط است فقط به پاسخ این سوال که آیا ماریجوانا زیان آور است و چقدر ضرر دارد پرداخته اند.تنها استثنای این مساله، جنبش ماریجوانای دارویی است. ولی با وجود اینکه فعالیتهای این جنبش دلگرم کننده است فقط به یکی از جنبه های مصرف ماریجوانا (استفاده های دارویی) می پردازد. بقیه استفاده ها تحت نام کلی "تفریحی" طبقه بندی می شوند ولی این بسختی یک توضیح کافی برای ظرفیت ماریجوانا در تسریع ایده ها و بصیرت درونی، بالا بردن درک از ارزش موسیقی و هنر، یا عمق بخشیدن به خصوصیات احساسی و جنسی است.

 

این گونه تجربیات ماریجوانا که می توان آنها را "بالا بردن" نامید معمولا نه فقط توسط غیر استفاده کنندگان که حتی توسط بعضی از مصرف کنندگان ماریجوانا هم مورد سوء تفاهم و کوته بینی قرار می گیرند؛ بخصوص قشر جوانی که عمدتا بدنبال اشاعه معاشرت و سرگرمی است. اکثر قدرتهای بالا برندگی ماریجوانا - بر خلاف ظرفیتش در بهبود خلق و خو یا افزایش اشتها و مزه غذا - بلافاصله قابل تشخیص نیستند. در راه این تشخیص ممکن است نیاز به یادگیری باشد و یکی از راههای آموختن، از راه تجربیات دیگران است.

 

هدف مجموعه نوشته های "تجربیات ماریجوانا" آن است که این راه یاد گیری را از طریق بیان منتخبی از تجربیات بالا برندگی ماریجوانا ترویج دهد.


مصرف مسئولانه

کاهش آسیب:

کاهش آسیب، یک فلسفه سلامت عمومی است که بعنوان یک جایگزین مترقیانه برای ممنوعیت بعضی از انتخابهای خطرناک در شیوه زندگی مطرح می شود.

مصرف مسئولانه مواد مخدر و روانگردان:

ایده مصرف مسئولانه مواد آن است که شخص می تواند مواد تفریحی را با ریسک کاهش یافته یا بدون ریسک تاثیرات منفی بر بخشهای دیگر زندگی حود یا دیگران مصرف کند. مدافعین این فلسفه به بسیاری از اندیشمندان و هنرمندان مشهور اشاره می کنند که مواد را برای مقاصد تجربی یا علل دیگر مصرف کرده اند و این عمل اثرات زیان آور اندکی بر زندگی آنها گذاشته است. منتقدین این ایده بیان می کنند که مواد موجب انزوا و فرار از واقعیت می شوند و خطرناکند، غیر قابل پیش بینی و بعضا اعتیاد آورند در نتیجه مصرف مسئولانه آنها توهمی بیش نیست.

سوگند مصرف کننده مسئول مواد:

این سوگند برای استفاده کنندگان تفریحی از مواد در نظر گرفته شده که قصد دارند مواد را به صورتی نسبتا مسئولانه و بر خلاف کلیشه "معتادانه مصرف کردن" استفاده کنند.

این سوگند راهنمایی برای مصرف کنندگانی است که آرزو دارند که شیوه زندگی همراه با مصرف مواد را بصورت مسئولانه و بی ضرر (برای خود و دیگران) دنبال کنند. این نوشته پیشنهاد می کند که مصرف مواد باید یک انتخاب شخصی مشروع تلقی شود نه یک جرم، شکست شخصی یا بیماری اجتماعی.

متن سوگند:

من موارد زیر را تایید می کنم و به آنها سوگند می خورم:

1- من تاثیرات مواد تفریحیی که مصرف می کنم را در بهترین حد توانم می فهمم. من باید درباره  اثرات عصبی-شیمیایی، روانی، فیزیولوژیک و روحانی آنها و مسائل قانونی پیرامون مواد و مصرفشان تحقیق کنم.

2- هنگام مصرف ماده ای که تجربه ای راجع به آن ندارم، باید با کمترین دوز توصیه شده موثر بصورت روانی که در تحقیق بند قبل یافته ام، مصرف آن را آغاز کنم. من مقدار ماده را بادقت بوسیله یک ترازوی دقیق اندازه خواهم گرفت.

3-  اگر این احتمال برود که مواد دارای ناخالصی های مضر باشد یا در واقع کلا یک ماده دیگر باشد، من باید ماده را برای ترکیب شیمیایی خلوص و محتویاتش مورد بررسی آزمایشگاهی قرار دهم.

4-  من محدوده مصرف بیش از حد (Over Dose ) را برای وزن بدن خودم خواهم شناخت و میزان مصرف را مطابق آن و همچنین با در نظر گرفتن تاثیرات تشدید کننده تغذیه، مصرف دارو یا مواد دیگر تنظیم خواهم کرد.

5- هنگامی که تحت تاثیرات یک ماده هستم، نباید هیچ گونه فعالیت فیزیکی مثل رانندگی، کوهنوردی، شنا یا هر فعالیت فیزیکی دیگر که در خلال آن احتمال آسیب به خودم یا دیگران وجود داشته باشد انجام بدهم.

6-  هنگام اولین استفاده از ماده ای که تجربه ای در رابطه با آن ندارم باید در حضور یک مصرف کننده با تجربه باشم. این راهنما باید در جریان تجربه هوشیار باشد و خود کاملا درباره آن ماده تحقیق کرده باشد.

7- من نباید تلاش کنم تا هیچ شخص دیگری را از طریق ترغیب، فریب یا وادار کردن، به مصرف مواد مجبور کنم. بلکه باید در مورد تجربیات قبلی ام با مواد و تحقیقاتم با صداقت و صراحت بحث کنم و به دیگران اجازه دهم تا خودشان تصمیمات شخصیشان را درباره مصرف مواد بگیرند.

8- من باید از حق دیگران در گرفتن تصمیمات مسئولانه و آگاهانه در مورد مصرف مواد دفاع کنم.. من نباید از هیچ شخص یا جنبشی که سعی در حذف یا محدود کردن این حق دارد حمایت کنم.

9- من نباید به مصرف مواد اجازه دهم تا وجوه مهم دیگر زندگی من را شامل ارتباطات اجتماعی، اشتغال یا اهداف شخصی دیگرم مختل کند یا تحت تاثیر قرار دهد.

10- من بهمچنین برای مصرف مواد توسط دوستان یا خویشاوندانم در صورتیکه مواد مصرف کردن آنها برای سلامتی یا روابط شخصیشان خطرناک شود، احساس مسئولیت خواهم کرد.

11- من تاثیر عادت کردن را می فهمم. پس باید محتاط باشم و هنگامی که یک ماده آشنا را برای اولین بار در یک محیط جدید و متفاوت مصرف می کنم مقدار آن را به حد قابل توجهی کم کنم.

12- بعنوان یک مصرف کننده مواد، من روشهای تولید و پخش مسئولانه مواد مثل کاشتن و رشد دادن برای مصرف شخصی را بکار خواهم بست و از مواد فروشهایی که برای دفاع از خود مرتکب خشونت بی مورد می شوند دوری خواهم جست.

من این سوگند را با آرزوی ایجاد جامعه ای که در آن مصرف بی خطر و مسئولانه مواد یک تصمیم شخصی و نه یک حرکت مجرمانه است می پذیرم.

 


 

حشيش (به نقل از وب سایت ستاد مبارزه با مواد مخدر)

 

حشيش صمغ چسبناك از بوته كانابيس است كه معمولا به صورت تكه هاي جامد مكعبي شكل فروخته مي شود و در رنگهاي مختلف از قهوه اي كم رنگ تا سياه ديده شده، در ساختمان تركيبي اش به صورت انواع مختلف از خشك و سخت گرفته تا نرم و شكننده ديده مي شود. معمولا آن را خرد و ريز كرده و در پيپ و يا سيگارهايي كه با دست درست مي كنند، مي پيچند و با ماري جوانا يا توتون مصرف مي كنند. حشيش به صورت خشت پخته مي شود.

نامهاي خياباني آن (Pot, Smoke, grass, Hash) مي باشد. از نظر طبقه بندي فارماكولوژي، تضعيف كننده يا محرك سيستم اعصاب مركزي است.

 

مصرف پزشكي:

 

حشيش به عنوان مسكن و ماده رفع بي خوابي كه ايجاد آرامش مي كند و THC و ديگر مشتقات براي درمان برخي از بيماريها از جمله آسم و صرع مي تواند مورد استفاده قرار گيرد، ولي در حال حاضر فقط در درمان حالت تهوع و استفراغ ناشي از شيمي تراپي در درمان سرطان، استفاده مي شود.

 

اثرات كوتاه مدت:

 

بايد دانست كه اثرات حشيش با توجه به مقدار و نوع استفاده (كشيدن يا خوردن) متفاوت است. وضعيت جسمي و سلامت فرد از جمله وزن، اندازه، خلق و خوي فرد، درجه تحمل و ... فرق مي كند. اثرات كشيدن حشيش در عرض چند دقيقه پس از مصرف ظاهر مي شود و 2 تا 4 ساعت باقي مي ماند. در صورت خوردن هضم آن به طور بطي و كند صورت مي گيرد. لذا اثر آن به تدريج و طولاني تر مي گردد، معمولا فرد پس از مصرف حشيش احساس آرامش و راحتي مي كند، قوه درك و احساس او افزايش مي يابد، رنگها به نظرش شفاف تر و روشن تر مي آيند، صدها به نظر از فاصله دورتر به گوش مي رسد. به هر حال در ادراكات حسي به خصوص بينايي و شنوايي تحريف به وجود مي آيد، اشتها افزايش مي يابد، مخصوصا در مورد غذاهاي شيرين.

از اثرات كوتاه مدت ديگر مصرف حشيش عبارتند از: خواب آلودگي ، قرمز شدن چشمها، افزايش ضربان قلب، خشكي دهان و گلو، گشادگي مردمك چشم، مختل شدن قوه حافظه و تمركز فكري به طور موقت، اختلال درك زمان و مكان، اضطراب، افسردگي، هيجان، تحرك زياد، تحريك پذيري، تند مزاجي، بي قراري، پر حرفي، خنده هاي بي دليل، احساس طرد شدگي، ترس و وحشت، دگرگوني و تغيير شكل فضا و زمان – اختلال در هماهنگي و تعادل در راه رفتن، احتمالا اوهام كه اغلب توام با حالت پارانويايي به خصوص در مصرف مقدار زياد آن همراه است. دوز معمولي آن، مهارتهاي كاربردهاي ماشيني را لطمه مي زند، از اين رو به خصوص رانندگي در حين مصرف حشيش بسيار خطرناك است ، ماده T. H. C. كه تركيب فعال حشيش است در بدن افرادي كه تصادفات شديد رانندگي داشته اند و منجر به جراحات سختي گرديده، ديده شده است.

 اثرات عمده بلند مدت:

تحقيقات نشان مي دهد كه اثرات سوء مصرف حشيش به خصوص در بين جوانان و بزرگسالان حتمي است از جمله: از دست دادن انگيزه و علايق، آسيب به حافظه و تمركز فكر، عدم قابليت رانندگي، كاهش قواي دفاعي بدن در برابر عفونتها و بيماريها، گيجي و سردرگمي، فقدان انرژي و ... در اثر استفاده مرتب و مداوم حشيش پيش مي آيد.

هم چنين خطر ابتلا به برونشيت مزمن، سرطان ريه و بيماريهاي دستگاه تنفسي در مصرف كنندگان منظم حشيش بيش از ديگر گروههاست. كشيدن سيگار ماري جوانا و حشيش آسيب شديدي به دستگاه تنفسي مي زند، زيرا تار موجود در آن، دو برابر قوي تر از تار موجود در سيگار معمولي است. هم چنين عوامل ايجاد كننده سرطان در تار موجود در حشيش خيلي بيش از سيگارهاي معمولي است.

مطالعات و تحقيقات نشان مي دهد كه رشد طبيعي بك نوزاد به وسيله مصرف مرتب حشيش يا ماري جوانا به وسيله مادر، در دوران بارداري مي تواند به طور جدي آسيب ببيند. آزمايشات بر روي حيوانات نشان داد كه نوزادان حيوانات آزمايشگاهي كه در دوران بارداري تحت مصرف اين ماده قرار گرفته بودند، داراي برخي از ناهنجاريها و رفتار غير عادي بودند، در اثر مصرف مداوم وابستگي رواني و تحمل ايجاد مي شود، نشانه هاي ترك شامل اضطراب، عصبانيت، از دست دادن اشتها و بي خواب و بد خوابي است.

 

روغن حشيش:

 

 روغــــن غليظ سبزه تيره يا قهوه اي مايـــــل به قرمز است كه از تصفيه حشيش با يك ماده محلل ارگانيك بدست مي آيد و معمولا آن را به توتون داخــــل سيگار ماليده و به صورت دود كردني مصرف مي شود.

 

ماری جو انا : 

بيشتر از قسمت هاي فوقاني برگ ها، گل و تخمكهاي شكفته شده بوته شاهدانه جنس ماده كه بريده و خشك شده تهيه مي شود و در رنگهاي سبز متمايل به خاكستري و قهوه اي وجود دارد. داراي بوي تند و به صورت كشيدني در پيپ يا سيگارهاي دست پيچ استفاده مي شود.نامهاي خياباني آن Potherbs Grass, pot, Weed, Mary Jane و ... مي باشد.

اثر آن به صورت كشيدني 2 تا 4 ساعت و در موارد خوردني 5 الي 12 ساعت طول مي كشد. در عين حال كه موجب حالت سرخوشي و كيف مي شود، غالبا هوشياري و خود آگاهي مصرف كننده به هم مي خورد و دچار تحريف ادراكات، عدم هماهنگي و توازن، گيجي، افزايش ضربان قلب و تنفس مي گردد. فرد مصرف كننده آن تمايل به پر حرفي و خنده هاي بيش از حد دارد، و اين آثار تا چندين ساعت پايدار است، ماري جوانا را – در عين حال كه ماده اعتياد آور سبك است و حتي آن را مدخل ورود به دنياي مواد اعتياد آور قوي معرفي كرده اند – بايد يك ماده توهم زا به حساب آورد، تحريف ادراك حسي، اختلال درك زمان و مكان، افزايش حساسيت به صدا، افزايش تلقين پذيري، احساس دارا شدن يك درك عميق تر از معاني اشيا، احساس قدرت بيش از حد، شوريدگي يا اغتشاش فكري، تيرگي، هوشياري، گيجي، نگراني، ترس، سرگرداني و توهمات از اثرات و خطرات عمده مصرف اين ماده است. در ميان افرادي كه مصرفشان خيلي زياد است ميزان اختلالات عصبي و شخصيتي بيش از افراد عادي است. ماري جوانا وابستگي رواني نسبتا خفيفي به دنبال مي آورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 17:1  توسط نگاه آزاد  |  نظر بدهید

 

استفاده سنگین از ماری جوانا به مغز آسیب نمی رساند.

(منبع: پایگاه خبری WebMD )

تحلیل مطالعات انجام شده نشان می دهد که استفاده طولانی مدت، تاثیر بسیار کمی دارد.

 

استفاده طولانی مدت و حتی روزانه از ماری جوانا ظاهرا موجب هیچ گونه آسیب مغزی دائمی نمی شود. این موضوع، شاهد دیگری است بر این واقعیت که ماری جوانا می تواند درمان بی خطر و موثری برای گستزه وسیعی از بیماریها باشد.

 طبق نتایج  جدید 15 مطالعه قبلی، محققین تنها تاثیر بسیار کوچکی روی حافظه و یادگیری در میان استفاده کنندگان طولانی مدت ماری جوانا یافتند. در بقیه حوزه ها، نمرات تستهای تفکر، کاملا مشابه افرادی بود که اصلا ماری جوانا نمی کشیدند.

 در این مطالعات، 770 تن از مصرف کنندگان منظم ماری جوانا با 484 تن از غیر مصرف کنندگان در زمینه های عملکرد مغزی- شامل زمان عکس العمل، مهارتهای زبانی و حرکتی، قدرت استدلال، حافظه و توانایی آموختن اطلاعات-  مقایسه شدند.

 نتایج حیرت انگیز:

 روانپزشک و سرپرست تیم تحقیق، دکتر ایگور گرانت می گوید: " ما تقریبا از یافته هایمان شگفت زده شدیم، بخصوص چون در چند سال اخیر اختلاف نظر زیادی روی اینکه مصرف طولانی مدت شاهدانه منحر به آسیب مغزی می شود وجود داشت.

 فکر می کنم ما انتظار داشتیم تا حداقل مقداری تفاوت میان مصرف کنندگان سنگین ببینیم ولی در واقع تفاوتها ناچیز بودند"

 استفاده کنندگان از ماری جوانا در این 15 مطالعه – که از 3 ماه تا بیش از 13 سال طول کشیده اند – ماری جوانا را بارها در هفته یا ماه یا روزانه مصرف می کرده اند؛ با این حال محققین می گویند آسیب ها بسیار کمتر از چیزی است که معمولا میان مصرف کنندگان الکل یا بقیه مواد مشاهده می شود.

 پروفسور گرانت که استاد روانپزشکی و رئیس مرکز تحقیقات دارویی شاهدانه در دانشگاه کالیفرنیا و کالج داروسازی سن دیه گو است می گوید: "تمام شرکت کنندگان در مطالعات، بزرگسال بوده اند. ممکن است شرایط متفاوتی برای یک نوجوان 12 ساله که سیستم عصبیش هنوز درحال شکل گیری است بوجود آید" 

ده ایالت امریکا استفاده از ماری جوانا را آزاد اعلام کرده اند:

 تحقیق گرانت که در شماره ماه ژوئیه 2003 نشریه بین المللی جامعه اعصاب و روان بچاپ رسیده، در حالی مطرح می شود که بسیاری از ایالتهای امریکا در حال بررسی قوانینی جهت استفاده از ماری جوانا برای برخی وضعیتهای دارویی مشخص هستند. امسال ایالت مری لند دهمین ایالتی است که استفاده از ماری جوانا برای تسکین درد و کم خوابی و تهوع و سایر عارضه های بیماری ایدز، درمان سرطان، تصلب بافتها، گلوکوم( آب سیاه چشم) و ناراحتی های دیگر مجاز اعلام کرد و به جمع ایالتهای آلاسکا، آریزونا، کالیفورنیا، کلورادو، هاوایی، مین، نوادا، اورگان و واشینگتن پیوست.

 ماری جوانای دارویی با نسخه پزشک در هلند فروخته می شود و یک داروی جدید بر پایه ماری جوانا امسال در انگلستان به بازار عرضه می شود.در امریکا و جاهای دیگر، مارینول که یک فرم ترکیبی ماری جوانا است و حاوی ماده موثره آن یعنی تترا هایدرو کانابینول THC است برای درمان کم اشتهایی ناشی از ایدز و کاهش وزن تجویز می شود.

 گرانت می گوید او این بررسی را برای مشخص کردن مسمویت ناشی از استفاده طولانی و  مکرر از ماری جوانا انجام داده است. مرکز تحقیقاتی تحت نظر او در حال حاظر در حال انجام 11 تحقیق دیگر است تا بی خطر بودن و موثر بودن ماری جوانا را در بسیاری از بیماریهای دیگر مشخص کند.

گرانت می گوید: "در صورتی که  تحقیقات آینده بتواند تاثیر ماری جوانا را در دیگر بیماریها اثبات کند، این یافته ها ما را قادر می سازد تا یک سطح مرزی از امنیت را تشخیص دهیم. اگر ما تاثیرات نامطلوب ماری جوانا را در استفاده طولانی مدت و مکرر، ناچیز می بینیم، پس بسیار غیر محتمل است که تاثیر جانبی ناخواسته ای در افرادی که تحت یک برنامه درمانی دوز های محدود ماری جوانا (که بی خطر تر از ماری جوانای مورد استفاده مصرف کنندگان خیابانی است) دریافت می کنند مشاهده شود."

 یافته های گرانت برای دکتر تاد میکوریا، رئیس سابق تحقیقات طبقه بندی نشده ماری جوانا برای "انستیتوی ملی مرکزسلامت مغزی برای مطالعات مواد مخدر و سوء استفاده از دارو" و نویسنده کتاب " رساله ماری جوانای دارویی: راهنمای استفاده درمانی" بهیچ وجه شگفت آور نیست.او اکنون ریاست گروه "شاهدانه دارویی کالیفرنیا" را بر عهده دارد و در این مرکز بیش از 20 هزار بیمار را با ماری جوانای دارویی و مارینول درمان کرده است.

داروی شدیدا موثر:

 میکوریا می گوید: "من اخیرا مقاله اولین تحقیق مسمومیت ماری جوانا را که در سال 1863 توسط دولت بریتانیا در هند انجام شده بود دوباره منتشر کرده ام. این تحقیق، جامع ترین مطالعه دارویی زمان خود درباره مشکلات احتمالی و مسومیت شاهدانه بوده است و بهمان نتیجه بی خطر بودن ماری جوانا که دکتر گرانت گرفته، رسیده است. تحقیقات جدید، تنها تایید کننده چیزی است که بیش از 100 سال پیش می دانسته ایم و همچنین توسط تحقیقات مختلف دولتی نیز بهمین نتیجه رسیده ایم: ماری جوانا سمی نیست!

 در واقع ماری جوانا تا قبل از دهه 1930( دهه آغاز ممنوعیت شاهدانه در آمریکا) بعنوان دارو فروخته می شد.

 دکتر لستر گرینسپون، یک روانپزشک و استاد بازنشسته دانشگاه هاروارد که از دهه 1960 روی استفاده دارویی ماری جوانا تحقیق کرده و دو کتاب درباره آن نوشنه، می گوید: "با وجود اینکه تحقیقات گرانت شواهد بیشتری را در مورد بی ضرر بودن ماری جوانا ارائه می کتد، چیزی به آن چیزهایی که ما محققین سالها می دانسته ایم اضافه نمی کند. ماری جوانا بطرز قابل توجهی بی خطر و غیر سمی است (بسیار بی ضرر تر از انواع داروهای شیمیایی که امروزه در پزشکی استفاده می شود) و می تواند به نحو موثری بیش از 30 نوع بیماری و ناخوشی را درمان کند. من پیش بینی می کنم با آشنایی بیشتر عموم، ماری جوانا به آسپرین قرن بیست و یکم تبدیل شود."


درباره شاهدانه (ماریجوانا)

 گیاه شاهدانه که در زبان انگلیسی Cannabis و دز زبان اسپانیایی Marijuana نامیده می شود، گیاهی یکساله با برگهای قطره ای است که در صنعت به آن hemp گفته می شود.

این گیاه که معمولا بطور خودرو در مناطق گرمسیری می روید دارای سه گونه اصلی Sativa و Indica و Ruderalis است که گونه Sativa بیشتر دارای اثر روانی  و گونه Indica بیشتر دارای اثر جسمی است. فراورده های این گیاه در صنعت برای تولید کاغذ و الیاف و روغن و در پزشکی برای استفاده دارویی و برای منظور های روحانی، معنوی و همچنین کاربردهای تفریحی استفاده می شود. 

گیاه شاهدانه بعنوان دارو و برای تفنن از چندین هزار سال پیش توسط بشر مصرف می شده است. در اوائل قرن نوزدهم این گیاه از چین و خاورمیانه به اروپا برده شد و سپس در اواسط قرن وارد امریکا شد.

این گیاه بخاطر تاثیرات روانگردانیی که دارد بسیار پر طرفدار است و بدلایل سیاسی و اقتصادی در قرن بیستم مورد مخالفت و مبارزه بسیار از سوی دولتها قرار گفته و در اکثر کشورها تولید، خرید و فروش و مصرف آن ممنوع شده است؛ متاسفانه با این گیاه که در بسیاری از فرهنگها و مکاتب قدیم با نام گیاه مقدس و درخت حیات شناخته می شده، در رده مخدرها و روانگردانهای قویی مثل هروئین و آمفتامین برخورد می شود. ممنوعیت این گیاه، موجب بوجود آمدن مشکلات بیشتری در رابطه با مصرف و بعد اجتماعی آن شده است؛ سالهاست که جنبشهای مردمی بیشماری در سراسر جهان برای مبارزه در راه آزاد شدن قانونی استفاده از محصولات ماری جوانا جریان دارند.

در دسترس نبودن ماری جوانا بطور قانونی، باعث وادار نمودن مصرف کنندگان به ارتباط با فروشندگان مواد که انواع مواد خطرناکتر را می فروشند شده و  تولید بهداشتی فراورده ها را مشکل کرده است؛ بعلاوه عدم فرهنگ سازی صحیح در مورد نحوه مصرف آن، سن شروع استفاده را پایینتر می آورد و میزان مضرات آن برای سلامتی مصرف کنندگان را افزایش می دهد (مانند ممنوعیت فروش Bong قلیان مخصوص مصرف ماری جوانا که قطران و مواد شیمیایی مضر حاصل از سوختن گیاه را کاهش می دهد و همچنین تولید حشیش غیر بهداشتی با ناخالصی در کارگاههای زیرزمینی). بیمارانی که برای درمان به فراورده های شاهدانه نیاز دارند بخاطر قوانین سخت گیرانه و اشتباه مورد ظلم قرار می گیرند و مصرف کنندگان تفریحی به چشم معتاد و انسان خطرناک در جامعه دیده می شوند. اعتیاد به انواع مواد مخدر و روانگردان دیگر بخاطر عدم سهولت دسترسی به ماری جوانا افزایش می یابد (بعنوان مثال در کشور هلند پس از آزاد سازی استفاده از ماری جوانا، آمار اعتیاد به هروئین کاهش چشمگیری یافته است)

ترکیبات موثره شاهدانه، کانابینوئید ها نامیده می شوند. انواع گوناگونی از کانابینوئید ها شامل تترا هیدرو کانابینول، کانابینول، کانابیدیول، اسید کانابینولیدیک، کانابیگرول و کانبیکرومن توسط گیاه سنتز می شوند.  تترا هیدرو کانابینول دلتا-9 (Δ-9 THC ) بعنوان مسئول بیشتر آثار روانگردانی شاهدانه شناخته می شود که توسط گیرنده های کانابینوئیدی در مغز جذب می شود.

تولیدات درمانی این گیاه بیشتر بصورت شربت یا قرص حاوی مواد موثره آن یعنی THC ها و CBD هاست. استفاده های معنوی و تفریحی بوسیله مصرف تدخینی یا خوراکی برگها و گلهای گیاه (با نامهای عامیانه ماریجوانا ،pot ، علف، Grass ) یا صمغ گیاه (با نامهای عامیانه حشیش، Hash ، سیگاری، joint ) انجام می گیرد.

شایعات و خرافه های زیادی در مورد مضرات و تاثیرات منفی این گیاه وجود دارد که روزبروز با پیشرفتهای علمی و تحقیقات جدید، بی خطر بودن و فواید این گیاه بیشتر مشخص می شود.

نوع و قدرت تاثیرات ماری جوانا بسته به افراد مختلف  و در گونه های مختلف گیاه و نسبت به میزان مصرف، متفاوت است. بین 1 تا 4 ساعت پس از مصرف تدخینی یا بین 4 تا 10 ساعت پس از مصرف خوراکی، تقریبا همه تاثیرات چه مثبت و چه نامطلوب آن از بین می روند و هیچ اثر دائمیی ندارد.

می توان این موارد را بعنوان تاثیرات رایج آن نام برد؛

در دوز های پائین: احساس رضایت، سرخوشی و خوشحالی – تمدد اعصاب و راحتی – تغییرات ملایم در تفکر و بیان – بهبود ملایم حواس (بویایی، شنوایی، چشایی) - افزایش اشتها - افزایش لذت و درک از موسیقی – تصورات ذهنی فعال بخصوص هنگام بسته بودن چشمها - خنده - کمک به خواب بهتر - کاهش و بهبود حالت تهوع.

در دوزهای بالا: تحول در درک فضا و زمان - افزایش تمرکز -  افزایش قدرت و برجستگی تصورات ذهنی – تغییر طرز تفکر و برداشت ذهنی - افزایش خلاقیت – شنیدن صداهای درونی .

 تجربیات نادر شامل: مشاهده هاله اطراف اشخاص و حیوانات -  تجربیات OOBE خارج از بدن – تله پاتی.

و عمده ترین تاثیرات نامطلوب آن عبارتند از: تپش قلب –  بی قراری- دشواری در تنفس- تشدید حالت پارانویا - خشکی دهان و گلو  - قرمزی چشم.

دیگر حالاتی که ممکن است تحت شرایط خاصی نامطلوب یا منفی تلقی شوند: اختلال در توالی خطی حافظه –  خستگی و گیجی - کاهش تمرکز – تحریف ادراک و یا توهم (دوز بالا) – حمله ترس (دوز بالا).

اثرات مصرف ماریجوانا بصورت تدخینی بر دستگاه تنفسی مشابه مضرات توتون است (البته باید توجه داشت که میزان مصرف روزانه سیگار توسط یک فرد سیگاری متوسط، چندین برابر یک مصرف کننده سنگین ماریجوانا است و در نتیجه میزان آسیبهای سیگار کشیدن، بسیار بیشتر است.) خطرات سلامتی با افزایش دفعات و طول مدت تدخین، افزایش می یابد.

بخاطر تاثیر این گیاه بر سیستم عصبی، استفاده از آن توسط افرادی که سابقه بیماری روانی داشته اند و افراد  نابالغ توصیه نمی شود. بعلاوه بخاطر اثر بر ضربان قلب، در بیماران قلبی مسن مصرف آن پیشنهاد نمی شود.

(باید توجه داشت که بدلیل غیرقانونی بودن تولید و مصرف این گیاه، حشیش موجود در خیابان معمولا دارای ناخالصیهای طبیعی و شیمیایی است، در شرایط غیر بهداشتی تولید شده و دارای کیفیت پائین و برای سلامتی خطرناک است. )

مصرف شاهدانه اعتیاد جسمانی یا فیزیولوژیک را موجب نمی شود و فقط وابستگی روانی ملایمی بدنبال دارد. طبق تخمین ها، فقط 5 تا 10 درصد از مصرف کنندگان، در بازه ای از زندگیشان به مصرف روزانه گرایش پیدا می کنند که این عادت با افزایش سن کاهش یافته و با رسیدن به میانسالی از بین می رود. برای استفاده کنندگان سنگین ماریجوانا، عوارض خفیف ترک معمولا بمدت کمتر از یک هفته مشاهده می شود.

هدف از این نوشتار تشویق به مصرف مواد حاصل از شاهدانه نیست بلکه فراهم آوردن نگاهی حداقل بی غرضانه و منصفانه به یکی از مفیدترین و جالب ترین گیاهان زمین است.

 

در ادامه، ابتدا ترجمه نتایج یکی از آخرین تحقیقات پیرامون این مواد که در آمریکا انجام شده و سپس نوشته ستاد مبارزه با مواد مخدر ایران در مورد این مواد را مشاهده می نمائید.


سلام

چند کلمه توضیح درباره علت وجودی این بلاگ: من اصولا آدم دست به قلمی نیستم، اهل وبلاگ بازی و این جوری لهو و لعبها هم تا حالا نبودم خدا رو شکر؛ ولی امان از این زمانه که آدم را وادار به چه کارها می کنه!! من یه مطلب کوچیکی درباره ماری جوانا نوشته بودم که اون را در چند انجمن(که سابقه نسبتا طولانی عضویت در آنها را هم داشتم) در اینترنت قرار دادم، ولی بدلیل مشکلات فنی یا اشتباهات انسانی مدیران یا بدشانسی یا هر دلیل دیگه ای (البته بجز محافظه کاری شدید ما ایرانیها و تحجر و نابینایی فکری و ..) مطالب من حذف شد. با توجه به این که که منابع به زبان فارسی در چنین مباحثی  بسیار کم هستند، تصمیم گرفتم آنها را در این محل برای استفاده عموم قرار بدم. سعی خواهم کرد به مرور زمان بر مطالب موجود در این بلاگ اضافه کنم. در این راه نظرات و پیشتهادات شما مسلما مایه خوشحالی و قوت قلب این بنده نگارنده خواهد بود. 

تمام مقالات توسط خودم ترجمه و تالبف شده و هیچ منبع فارسیی در تهیه مطالب استفاده نمی شود.

نگاه آزاد 
 
منبع:
hightimes.blogfa.com